عید همگی مبارک. امیدوارم امسال براتون با خوشی و سعادت همراه باش وکنار خانواده های کلتون روزهای خوبی رو بگذرونید .

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 | 15:46 | نویسنده : متین |
مبادا آسمان بی بال بی پر
مبادا در جهان دیوار بی در
مبادا هیچ سقفی بی پرستو
مبادا هیچ بالی بی کبوتر

زنده یاد"قیصر امین پور"



موضوعات مرتبط: ادبیات

تاريخ : سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 | 15:2 | نویسنده : متین |

اخلاق چيست؟
شما وقتی که دست کوری را می گیرید و او را از یک طرف خیابان به طرف دیگر میبرید خوشحال نمی شود؟اگر بچه ای را که توی کوچه دیدید که مادرش را گم کرده و می گرید و دستش را گرفتید واو را به مادرش سپردید خیلی دلتان شاد نمی شود؟ چرا!آیا می دانید برای چه؟ آن کور و یا این مادر به شما کمکی نکرده اند،برای شما آبرو و احترامی به دست نیاورده اند؛پس چرا اینقدر خوشحالید؟




موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب

تاريخ : شنبه دهم اسفند 1387 | 0:21 | نویسنده : متین |
بی شکوه و غریب و رهگذرند
یادهای دگر، چو برق و چو باد
یاد تو پر شکوه وجاوید است
وآشنای قدیم دل ،اما
ای دریغ!ای دریغ!ای فریاد
با دل من چه می توان کرد
یادت؟ ای یاد من ز دل برده!
من گرفتم لطیف،چون شبنم
همه درخشان و پاک،چون باران،
چه کنند این دوری بهشت جوان!
با یک برگ و پیر وپژمرده؟




موضوعات مرتبط: ادبیات

تاريخ : پنجشنبه هشتم اسفند 1387 | 20:29 | نویسنده : متین |
ن شعر رو حتماً بخونید خیلی قشنگه، حیف نمیدونم شاعرش کیه اگه کسی میدونه شاعرش چه کسیه حتماً تو نظرات بگه.

موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب

تاريخ : پنجشنبه هشتم اسفند 1387 | 14:21 | نویسنده : متین |

عدد ۱۹ يکي ار اعداد اولي است که زيبايهاي خاصي دارد از جمله اين زيبايها رابطه اين عدد با آيات قرآن مي باشد با توجه به اين نکات زير در مي يابيم که قرآن از ديدگاه رياضي هم معجزه اي بس عظيم است
*********************




موضوعات مرتبط: راز عدد 19
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1387 | 23:17 | نویسنده : متین |
همچو مجنونم به هر سو عشق لیلی می برد
گه به خلوت می نشاند گه به صحرا می برد
روی دل هر جا کنم آن دل فریبم می کشد
گر به سوی کعبه یا دیر و کلیسا می برد
غیر چشم اهل معنا در نیا بد دیگری
لذتی بی حد که دل زان روی زیبا می برد
من غریبم در دیار عشق ومشتاقی مرا
از پی یار و دیار خویش تنها می برد
درس من از دفتر هستی است عین و شین و قاف
عشق آن کو مرغ جان تا قاف عنقا می برد
بر سر من مهر او تاج کرامت می نهد
وز دل من شوق او صبر و شکیبا می برد
شوق دیدارش الهی راکشد در هر دیار
تا به دار عشق یارم چون مسیحا می برد




موضوعات مرتبط: ادبیات

تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1387 | 22:26 | نویسنده : متین |

گاليله مي گويد: اصول رياضيات الفباي زباني است که، خداوند جهان را با آن نوشته است و بدون کمک آنها درک يک کلمه هم غيرممکن است و انسان بيهوده در راهروهاي تاريک و پر پيچ و خم سرگردان است.

موضوعات مرتبط: ریاضیات
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1387 | 16:34 | نویسنده : متین |
he is as slippery as an eel

او اب زیر کاه است.

she is a ball of fire

او دختر اتش پاره ای است.

i never had a carfree moment

هیچ وقت اب خوش از گلوم نرفته است.

you are carring water in seive

تو داری اب توی هون میکوبی.

he doesn t hit it off with his mother-in-law

او ابش با مادرزنش توی یک جوب نرفت.

i know this book backward

من این کتاب را فوت ابم.

i get a selender steady income every mounth

یک ابراهه کوچکی دارم که با ان می گذرانیم.

it made my mouth wather

دهنم را اب انداخت.

he is sqwrered his wealth

تمام اموالش را بر باد داد.

he is hot tempered

او دمدمی مزاج است.

jealousy is eathing him up

در اتش حسادت داره می سوزه.

in for a penny,in for a pound



موضوعات مرتبط: زبان انگلیسی

تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1387 | 16:23 | نویسنده : متین |

as easy as pie means "very easy" (same as "a piece of cake")
Example: He said it is a difficult problem, but I don't agree. It seems as easy as pie to me!
!




موضوعات مرتبط: زبان انگلیسی
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1387 | 16:14 | نویسنده : متین |
مردمان ارفالس ، شما می توانید دهل را در پلاس

بپیچید و سیم های ساز را باز کنید ، اما کیست

که بتواند چکاوک را از خواندن باز دارد ؟


موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1387 | 16:5 | نویسنده : متین |
اشک اشکرازی است
لبخند رازی است
عشق رازی است
 آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی ...

من درد مشترکم
مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من باتو سخن می گویم

نامت را به من بگو
دست ات را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست

در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند .

دست ات را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیر یافته با تو سخن می گویم
به سان ابر که با طوفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های تورا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست
.


موضوعات مرتبط: ادبیات

تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1387 | 15:54 | نویسنده : متین |
دیدار و گفتگو با گابریل گارسیا مارکز




موضوعات مرتبط: ادبیات
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1387 | 15:21 | نویسنده : متین |
I Love you به زبان هاي مختلف دنيا

موضوعات مرتبط: I Love you به زبان هاي مختلف دنيا
ادامه مطلب

تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1387 | 15:19 | نویسنده : متین |
خدا٬ انسان وعشق؛

اين است "امانتي" كه بر دوش آدم٬ سنگيني مي كند

واين است آن "پيماني"

كه در نخستين بامداد خلقت با خدا بستيم٬

و "خلافت" او را در كوير زمين تعهد كرديم.

ما براي همين "هبوط" كرديم٬ و این چنین است

که به سوی او باز می گردیم

دکتر علی شریعتی



موضوعات مرتبط: ادبیات

تاريخ : سه شنبه ششم اسفند 1387 | 0:3 | نویسنده : متین |


موضوعات مرتبط: Jang Hyuk
ادامه مطلب

تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1387 | 22:43 | نویسنده : متین |
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در

گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

و گر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کانست پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس نا جوانمردانه سردست...آی

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای !

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم .

منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور.

منم دشنام پست آفرینش نغمه ی ناجور

.نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم.

بیا بگشای در بگشای دلتنگم .

حریفا!میزبانا!میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گ رشنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه میگویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت میدهد بر آسمان این سرخی بعد از سحر گه نیست .

حریفا!گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است.

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده رو بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خوهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفسها ابر دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است.


موضوعات مرتبط: ادبیات

تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1387 | 21:57 | نویسنده : متین |